برخی از لغات قرآن ( 8 )
ع
عبء: ثقل و سنگين، نگاه كنيد به 77/ فرقان
قُلْ مَا یعْبَأُ بِكُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یكُونُ لِزَامًا«77»
بگو: «پروردگارم برای شما ارجی قائل نیست اگر دعای شما نباشد؛ شما (آیات خدا و پیامبران را) تکذیب کردید، و (این عمل) دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد!»
عبقريّ: بالشهاي نيكو، نگاه كنيد به 77/ رحمن
مُتَّكِئِینَ عَلَى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِی حِسَانٍ«76»
این در حالی است که بهشتیان بر تختهایی تکیه زدهاند که با بهترین و زیباترین پارچههای سبزرنگ پوشانده شده است.
عُتبي: رضايت، نگاه كنيد به 24/ فصلت
فَإِنْ یصْبِرُوا فَالنَّارُ مَثْوًى لَهُمْ وَإِنْ یسْتَعْتِبُوا فَمَا هُمْ مِنَ الْمُعْتَبِینَ«24»
اگر صبر کنند (یا نکنند، به هر حال) دوزخ جایگاه آنهاست؛ و اگر تقاضای عفو کنند، مورد عفو قرار نمیگیرند!
عتيد: آماده، نگاه كنيد به 18/ ق
مَا یلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ«18»
انسان هیچ سخنی را بر زبان نمیآورد مگر اینکه همان دم، فرشتهای مراقب و آماده برای انجام مأموریت (و ضبط آن) است!
عَتل: كشيدن با قهر، نگاه كنيد به 47/ دخان
خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلَى سَوَاءِ الْجَحِیمِ«47»
(آنگاه به مأموران دوزخ خطاب میشود:) این کافر مجرم را بگیرید و به میان دوزخ پرتابش کنید!
عُتُوّ: تجاوز، نافرماني، نگاه كنيد به 21/ فرقان
وَقَالَ الَّذِینَ لَا یرْجُونَ لِقَاءَنَا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَینَا الْمَلَائِكَةُ أَوْ نَرَى رَبَّنَا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ وَعَتَوْا عُتُوًّا كَبِیرًا«21»
و کسانی که امیدی به دیدار ما ندارند (و رستاخیز را انکار میکنند) گفتند: «چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند و یا پروردگارمان را با چشم خود نمیبینیم؟!» آنها درباره خود تکبر ورزیدند و طغیان بزرگی کردند!
عِتيّ: نهايت پيري، نگاه كنيد به 8/ مريم
قَالَ رَبِّ أَنَّى یكُونُ لِی غُلَامٌ وَكَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِرًا وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِیا«8»
گفت: «پروردگارا! چگونه برای من فرزندی خواهد بود؟! در حالی که همسرم نازا و عقیم است، و من نیز از شدت پیری افتاده شدهام!»
عَجَف ج عِجاف: لاغري، نگاه كنيد به 43/ يوسف
وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّی أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ یابِسَاتٍ یا أَیهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی رُؤْیای إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّؤْیا تَعْبُرُونَ«43»
پادشاه گفت: «من در خواب دیدم هفت گاو چاق را که هفت گاو لاغر آنها را میخورند؛ و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشکیده؛ (که خشکیدهها بر سبزها پیچیدند؛ و آنها را از بین بردند.) ای جمعیت اشراف! درباره خواب من نظر دهید، اگر خواب را تعبیر میکنید!»
عُدوَة: كنار بيابان و درّه، نگاه كنيد به 42/ انفال
إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیا وَهُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوَى وَالرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَلَوْ تَوَاعَدْتُمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِی الْمِیعَادِ وَلَكِنْ لِیقْضِی اللَّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولًا لِیهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَینَةٍ وَیحْیى مَنْ حَی عَنْ بَینَةٍ وَإِنَّ اللَّهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ«42»
در آن هنگام که شما در طرف پایین بودید، و آنها در طرف بالأ (و دشمن بر شما برتری داشت؛) و کاروان (قریش)، پایین تر از شما بود؛ (و وضع چنان سخت بود که) اگر با یکدیگر وعده میگذاشتید (که در میدان نبرد حاضر شوید)، در انجام وعده خود اختلاف میکردید؛ ولی (همه اینها) برای آن بود که خداوند، کاری را که میبایست انجام شود، تحقق بخشد؛ تا آنها که هلاک (و گمراه) میشوند، از روی اتمام حجت باشد؛ و آنها که زنده میشوند (و هدایت مییابند)، از روی دلیل روشن باشد؛ و خداوند شنوا و داناست.
مَعرّة: عيب، مريضي، ضرر، نگاه كنيد به 25/ فتح
هُمُ الَّذِینَ كَفَرُوا وَصَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَالْهَدْی مَعْكُوفًا أَنْ یبْلُغَ مَحِلَّهُ وَلَوْلَا رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُؤْمِنَاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَئُوهُمْ فَتُصِیبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَیرِ عِلْمٍ لِیدْخِلَ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ مَنْ یشَاءُ لَوْ تَزَیلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا«25»
آنها کسانی هستند که کافر شدند و شما را از (زیارت) مسجد الحرام و رسیدن قربانیهایتان به محل قربانگاه بازداشتند؛ و هرگاه مردان و زنان با ایمانی در این میان بدون آگاهی شما، زیر دست و پا، از بین نمیرفتند که از این راه عیب و عاری ناآگاهانه به شما میرسید، (خداوند هرگز مانع این جنگ نمیشد)! هدف این بود که خدا هر کس را میخواهد در رحمت خود وارد کند؛ و اگر مؤمنان و کفار (در مکه) از هم جدا میشدند، کافران را عذاب دردناکی میکردیم!
عِضين: پاره ها، دروغها، نگاه كنيد به 90 و 91/ حجر
كَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِینَ«90»
(ما بر آنها عذابی میفرستیم) همان گونه که بر تجزیهگران (آیات الهی) فرستادیم!
الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ«91»
همانها که قرآن را تقسیم کردند (؛آنچه را به سودشان بود پذیرفتند، و آنچه را بر خلاف هوسهایشان بود رها نمودند)!
غ
غثاء: خس و خاشاك، چيزهاي ضايع، نگاه كنيد به 41/ مؤمنون
فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاءً فَبُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ«41»
سرانجام صیحه آسمانی آنها را بحق فرو گرفت؛ و ما آنها را همچون خاشاکی بر سیلاب قرار دادیم؛ دور باد قوم ستمگر (از رحمت خدا)!
غدق: زياد، نگاه كنيد به 16/ جن
وَأَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَینَاهُمْ مَاءً غَدَقًا«16»
و اینکه اگر آنها [= جن و انس] در راه (ایمان) استقامت ورزند، با آب فراوان سیرابشان میکنیم!
غرابيب: بسيار سياه، نگاه كنيد به 27/ فاطر
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهَا وَمِنَ الْجِبَالِ جُدَدٌ بِیضٌ وَحُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَابِیبُ سُودٌ«27»
آیا ندیدی خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد که بوسیله آن میوههایی رنگارنگ (از زمین) خارج ساختیم و از کوهها نیز (به لطف پروردگار) جادههایی آفریده شده سفید و سرخ و به رنگهای مختلف و گاه به رنگ کاملا سیاه!
غسق: تاريكي، نگاه كنيد به 78/ اسراء
أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّیلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا«78»
نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر) تا نهایت تاریکی شب [= نیمه شب] برپا دار؛ و همچنین قرآن فجر [= نماز صبح] را؛ چرا که قرآن فجر، مشهود (فرشتگان شب و روز) است!
غِسلين: چرك، نگاه كنيد به 35و 36/ الحاقّة
فَلَیسَ لَهُ الْیوْمَ هَاهُنَا حَمِیمٌ«35»
از این رو امروز هم در اینجا یار مهربانی ندارد،
وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِینٍ«36»
و نه طعامی، جز از چرک و خون!
غطش: تاريك شدن، نگاه كنيد به 29/ نازعات
وَأَغْطَشَ لَیلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا«29»
و شبش را تاریک و روزش را آشکار نمود!
غُلب: جمع غلباء است، باغ انبوه 29 تا 31 عبس
وَزَیتُونًا وَنَخْلًا«29»
و زیتون و نخل فراوان،
وَحَدَائِقَ غُلْبًا«30»
و باغهای پردرخت،
وَفَاكِهَةً وَأَبًّا«31»
و میوه و چراگاه،
منابع و مآخذ:
1- قرآن كريم
2- نرم افزار قرآني المبين، www.al-mobin.com
3- لغت شناسي قرآن كريم، دكتر محمد بيستوني، انتشارات بيان جوان