نواسخ افعال مقاربه ( نحو 5 )
افعال مقاربة:
افعال مقاربة، از نظر معني سه دسته هستند، برخي معني قُرب و نزديكي مي دهند، برخي بمعني اميدواري مي باشند و برخي هم به معني شروع كردن هستند، اما از روي تعميم همگي اين افعال را افعال مقاربه مي نامند.
الف) كادَ، اوشَكَ ( نزديك است، چيزي نمانده است )
ب) عسي ( اميد است )
د) جَعلَ، أخذَ ( شروع كرد )
افعال مقاربه، مانند افعال ناقصه بر سر مبتدا و خبر مي آيند و مبتدا را همچنان مرفوع باقي مي گذارند و خبر را منصوب مي كنند. با اين تفاوت كه خبر افعال ناقصه به سه صورت ( مفرد، جمله، شبه جمله ) مي آيد ولي خبر افعال مقاربه هميشه بشكل فعل مضارع مي آيد. چون خبر افعال مقاربه هميشه جمله فعليه است، محلاً منصوب مي باشد.
* از ميان افعال مقاربه دو فعل ( كاد و أوشكَ ) مضارع آنها ( يكادُ و يوشكُ ) است و بقيه فقط بشكل ماضي بكار مي روند. [ فعل مقاربه+ اسم مرفوع+ فعل مضارع ]
كادَ الجهلُ يضمحلُّ.
عسي الظّلمُ أنْ يزولَ.
عسي الكربُ الّذي أمسيتُ فيهِ يكونُ وراءَهُ فرجٌ قريبٌ
يكادُ البرقُ يخطفُ أبصارَهم.
أخذَ الطّالبُ يكتبُ وظائفَهُ.
جعل المعلمُ يسألُ الطّلابَ عنِ الدّرسِ.
|
ترجمه ( أخذ و جعل ): * ( أخذَ ) در اصل يعني ( گرفت ) و ( جعل ) يعني ( قرار داد ) و فعل متعدي هستند و از افعال مقاربه و شروع نمي باشند، حال اگر با فعل مضارع بكار روند، بمعني ( شروع كردن ) هستند. أخذَ الطالبُ المحفظةَ ( دانش آموز كيف را گرفت ) / جعل اللهُ الناسَ شعوباً ( خداوند مردم را گروه گروه قرار داد ) أخذ اللّصوصُ يسلبونَ أموالِ المسافرينَ ( دزدها شروع كردند به غارت اموال مسافران ) جعل الآباءُ و الأمهاتُ يُرَّبونَ أبناءهم ( پدران و مادران شروع كردند به تربيت فرزندانشان ) * فعل ( كاد ) به دو معني درست است: 1- نزديك است 2- چيزي نمانده است كادتْ يَداها تيبسانِ من شدّة البردِ: 1- چيزي نمانده بود كه دستهايش از شدت سرما خشك شوند. 2- نزديك بود كه دستهايش از شدت سرما خشك شوند. |
*** التّمرين، عَيّن الأفعال المقاربة و اذكر اسمها و خبرها.
الف) كاد الطبفلُ يغرقُ. (كودك نزديك است كه غرق شود. )
ب) كادَ الفقرُ أنْ يكونَ كُفراً. ( چيزي نمانده اسصت كه فقر به كفر منجر شود. )
ج) عسي الكربُ أنْ ينفرجَ. ( اميد است غم و اندوه از ميان رود )
د) عسي أنْ يرجعَ المسافرُ.[1] ( اميد است كه مسافر باز گردد. )
ه) عسي المريضُ أنْ يبرأَ. ( اميد است كه مريض خوب شود. )
و) جعل الأستاذُ يُدَرّسُ. ( استاد شروع به تدريس نمود. )