طربنامه عشق

عشق یک نیروی قوی و درونی است، آنچنان انسان را دگرگون می کند که هیچ نیروی دیگری نمیتواند تا این اندازه انسان را متحول سازد و در عین حال از چنان ظرافت و لطافتی بر خوردار است که همچون برگ گل با کوچکترین غش و نا خالصی، زیبایی و جذابیت خود را از دست می دهد. اگر عشق، پاک و عفیف جلوه کند به منزله کیمیایی است که تمام حجابهای تیره ی وجود آدمی را صیقل می دهد و روح و دل انسان را تلطیف و تطهیر می نماید و چنان تقدیس می نماید که حضرت رسول اکرم (ص) مرگ در راه عشق پاک را شهادت می داند و می فرماید: « مَن عَشِقَ و عَفَّ ثُمَ کَتم فَماتَ ماتَ شهیداً »[1]
دوست داشتن و ایجاد رابطه مودت و محبت میان افراد انسان یک امر طبیعی است اما هرگاه این محبت درونی به حد پاکسازی و از خود گذشتگی مفرط برسد یک رابطه ی عاشقانه به وجود می آورد که عاشق همه ی کمالات را در وجود محبوبش می بیند و خود را ناقص و محتاج به او می یابد.
عشق را عین و شین وقاف مدان
بلکه سریست در سه حرف نهان
سنایی
وقتی عشق در کسی ایجاد شود انگیزه ی او هم قویتر می شود و با نیروی عشق انسان می تواند به درجات عالی از امور زندگی دست یابد.
عاشقی شو، شاهدی، خوبی بجو
صید مرغابی همی کن جوبه جو
مولوی
حتی برخی بر این باورند، انسانی که در او زمینه عشق وجود ندارد و از زیبایی و جمال نیکو هیچ متأثر نمیشود، فقط از جنبه ی حیوانی رشد کرده است و خوی انسانی و عاطفه و دوست داشتن در وی نیست.
کُلُ مَـنْ لَمْ یَعشق وَجهَ الحسن
قَرّب الّرحــــــلَ الیه وَ الرَسَن
یعنی آنکس را که نبود عشق یار
بهر او پالان و افســــاری بیار
شیخ بهایی
عشق جوشش و شوقی است که به موقعیت ظاهری افراد بستگی ندارد و آن را بخشش خداوندی دانسته اند که در سرای عشق، سلطان و گدا با هم یکسان هستند.
عشق جز بخشش خدایی نیست
این به سلطانی و گدایی نیست
هـرکه او برنخیــزد از سر عشق
عشق را با وی آشنـایی نیست
عطار
و طبیب اصفهانی در این باره چه زیبا گفته است:
بنازم به بزم محبت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
شیخ بهایی غیر از علم عاشقی، سایر علوم دیگر را علوم تلبیس ابلیس شقی می داند:
گر کسی گوید که از عمرت همین
هفـت روزی مــانده آن گردد یقین
تــو در این هفت روز مشغول کدام
علــم خواهـــی شد ای مـرد تمــام
فلسفه یا نحو یا طب یا نجوم
هندســه یا رمـــل یا اعـداد شوم
علم نبــود غیــر علـم عـاشقی
مــابقــی تلبیـس ابلیـس شقــی
او کسانی را که درد عشق ندارند و به حسن و جمال زیبا رویی مبتلا نیستند، انسان به شمار نمی آورد.
هـــرکه نبــود مبتــلای ماه روی
اســم او از لــوح انســانی بشـوی
و اگر دل در سینه مأمن عشق واقع نشود، سینه، کهنه صندوقی بیش نیست، زیرا کار دل عشق است همان طور که کار چشم دیدن است.
سینه گر خالی زمعشوقی بود
سینه نبود کهنه صندوقی بود
دلی که به نور عشق روشن است همیشه زنده است، زیرا عاشق با عشق جاودانه می شود و نام او بر جریده ی عالم ثبت می شود.
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده ی عالم دوام ما
حافظ
عشق شعله سوزانی است که همه چیز را جز معشوق می سوزاند.
عشق آن شعله است کو چون بر فروخت
هرچه جز معشوق باقی، جمله سوخت
مولوی
انسان عاشق فقط یک قبله دارد و بس و آن معشوق محبوب است.
گیــرند مردم دوستان نامهربان و مهربان
هر روز خاطر با یکی ما خود یکی داریم و بس
سعدی
از غلبه و شورعشق است که انسان عاشق از هیچ خطری هراس ندارد و بی باک از ملامت ملامتگران جز به معشوق نمی اندیشد و نصیحتِ نصیحت گران را کوشش بی حاصل می داند.
دیــده از دیدار خوبان برگرفتن مشکل است
هرکه ما را این نصیحت می کند بی حاصل است
یار زیبا گر هزاران وحشت از ما بر دل است
بامـــدادان روی او دیدن صباح مقبل است
سعدی
خلاصه اينكه عشق دردل هرکس نفوذ کند از وی انسانی آزاده، شجاع، نترس، خلاق ، توانا و نیرومند میسازد به این خاطر است که گفته اند:
بیستون کندن فرهاد نه کاریست شگفت
شور شیرین به هرکه اوفتد کوه کن است
همای شیرازی
این مجموعه در بردارنده ابوابی درباره ی عشق و مسائل مربوط به آن است. تاکنون رسالات زیادی به صورت تخصصی درباره عشق و محبت نوشته شده است و هرکتاب عرفانی بابی تحت عنوان عشق و محبت دارد اما تفاوتی که این کتاب با کتابهای دیگر دارد این است که با بیانی ساده و به دور از رمز گویی و پیچیدگیهای آن مباحثی درخور فهم همه ی افراد اهل ذوق تدوین شده است که در لابه لای مطالب آن از گنجینه ادب فارسی و عربي و عرفان اسلامی استفاده شده است. با اینکه به صورت مستقیم وارد بحث تخصصی مکتب عشق که همان مکتب عرفانی اشراقی است نشده ام اما این کتاب در واقع مقدمات و اشاراتی است که درآن از عشق زمینی به عنوان پل حقیقی یاد شده است و خواننده خود به خود به رابطه میان عشق مجازی و حقیقی پی می برد.
گيلان غرب
لطيف اميني
17 مرداد ماه 1383
20 جمادي ثاني 1425
[1]- هر كس عاشق شود و در عشق عفت داشته باشد، اگر در اين راه بميرد، شهيد است. خاصیت آینکی ، ص 150