مباحث بلاغي، بخش چهارم(علم بيان)
علم بيان
فن بيان: آگاهی از مجموعه اصول و قواعدی است که با آن راه و رسم ايراد مطلب واحد با عبارات متعدد شناخته می شود .
موضوع علم بيان: تشبيه ، کنايه ، مجاز و استعاره است .
واضع علم بيان: ابوعبيده ، صاحب مجاز القرآن ـ جاحظ ـ قدامة و ابو هلال عسکری و عبد القاهر جرجانی .
* دلالت ، يعنی چه ؟ پی بردن به پيامی که يک لفظ يا نمادی رساننده آنست .
1ـ دلالت عقلی : يعنی پی بردن به چيزی به حکم عقل مثلاً از مصنوع به صانع .
2ـ دلالت طبعی : يعنی پی بردن به چيزی به حکم طبيعت . مثلاً از رنگ پريدگی به ترس .
3ـ دلالت وضعی : يعنی پی بردن به چيزی به حکم قرارداد :
الف ) دلالت وضعی غير لفظی : علائم رانندگی . ب ) دلالت وضعی لفظی : الفاظ و لغات در ميان ملل مختلف .
انواع دلالت وضعی لفظی:
1ـ استعمال لفظ در مقابل تمام معانی آن : رجل = انسان مذکر
2ـ لفظ در معنی قسمتی از موضوع له : يجعلون أصابعهم فی آذانهم ... ( منظور نوک انگشتان است . )
3ـ لفظ ، معنی موضوع له ندارد . بلکه در معنی يکی از لوازم موضوع له بکار می رود : اسد = انسان شجاع
حقيقت: يعنی کاربرد لفظ در معنی واقعی موضوع له . اسد = حيوان درنده
مجاز: يعنی کاربرد لفظ در غير معنی موضوع له . اسد = انسان شجاع
بليغ ترين سخنان به ترتيب ، عبارتند از کنايه ـ مجاز مرسل ـ استعاره ـ تشبيه
تشبيه
تشبيه يعنی همانند کردن چيزی به چيز ديگر در صفت يا صفاتی .دارای چهار رکن است ، که دو رکن آن اصلی و دو رکن فرعی است .
ارکان تشبيه :
1ـ طرفين اصلی تشبيه : الف ) مشبه : لفظی است که آن را به چيزی مانند می کنيم .
ب ) مشبه به : چيزی است که مشبه را به آن مانند می کنيم .
2ـ ارکان غير اصلی:
الف ) وجه شبه : صفت مشترک ميان مشبه ومشبه به است که در مشبه به قوی تر است .
ب ) ادات تشبيه :1ـ اسم : مِثل ، شبه ، نحو ، شبيه 2ـ فعل : يشبه ، يضارع 3ـ حرف : ک ، کأنّ
مثال : ضَرَبَ الله مثلاً کلمةً طيبةً کَـــــشجرةِ طيبةٍ أصلُها ثابتٌ و فرعُها فی السّماء .
مشبه ادات و مشبه به وجه شبه
· تشبيه از جهات گوناگون تقسيماتی دارد :
1ـ تشبيه به اعتبار حسی و عقلی بودن طرفَين .
الف ) هر دو حسی هستند . خلق الله الإنسان من صلصالٍ کالفخار .
ب ) هر دو عقلی هستند . الجهلُ کالموت .
ج ) يکی از مشبه يا مشبه به حسی است و ديگری عقلی است .
الطّبيب السّوء کالموت ـ الحسدُ کالنّارِ يُحرِقُ الأعمال الصّالحات .
2ـ تشبيه به اعتبار مفرد و مرکب بودن طرفَين تشبيه :
الف ) گاه هر دو طرف تشبيه مفرد هستند . العلمُ کالنّورِ .
ب ) گاه هر دو طرف تشبيه مرکبند . کأنّ سهيلاً و النّجوم وراءهُ صفوفُ صلاةٍ قام فيها امامُها
ج ) گاه يکی از مشبه يا مشبه به مفرد و ديگری مرکب است .
جليس الصّادق کالأخِ . ـ الکتاب کالمعلمِ الرؤوفِ .
3ـ تشبيه به اعتبار تعداد طرفين :
الف ) تشبيه ملفوف : مشبه اول + مشبه دوم / مشبه به اول + مشبه به دوم
شَعرُهُ و وجههُ و قدُهُ کليلٍ و بدرٍ و سروٍ .
ب ) تشبيه مفروق : مشبه اول + مشبه به اول / مشبه دوم + مشبه به دوم وجهُهُ کبدرٍ و قَدُّهُ کسروٍ ج ) تشبيه تسويه : چند مشبه + يک مشبه به شَعرُ الحبيبِ و حالی کلاهما کالليالی
د ) تشبيه جمع : يک مشبه + چند مشبه به قول الحق کالنّورِ يضئُ القلب و کالسّيفِ ...
4ـ تشبيه به اعتبار ادات تشبيه :
الف) تشبيه مرسل : اگر ادات تشبيه حذف نباشد . العلم کالنّور ضياءً .
ب ) تشبيه مؤکد : اگر ادات تشبيه حذف باشد . العلم نورٌ ضياءً .
5ـ تشبيه به اعتبار وجه شبه :
الف) تشبيه مفصل : اگر وجه شبه حذف نشود . العلم کالنّور ضياءً .
ب ) تشبيه مجمل : اگر وجه شبه حذف شود . العلم کالنّور .
ج ) تشبيه بليغ : اگر ادات تشبيه و وجه شبه هر دو حذف شوند . العلم نورٌ .
تشبيه مؤکد + تشبيه مجمل = تشبيه بليغ
*تشبيه مقلوب : برای مبالغه مشبه به را به مشبه مانند می کنند .
فی طلعه البدر شئٌ من محاسنها وللقضيبِ نصيبٌ من تثنيها
*تشبيه تمثيل : وجه شبه يک امر انتزاعی از مجموعه معانيی است که از صفات مشترک ميان مشبه و مشبه به به دست می آيد .
مَثَلُ الذين ينفقون اموالهم کَمَثَلِ حبّةٍ انبتت سبعَ سنابل فی کلّ سنبلةٍ مئة حبةٍ .
*تشبيه ضمنی : مصراع دوم در ظاهر مثلی مستقل است که به طور ضمنی و پنهان در حکم مشبه به است برای مصراع اول .
فإن تفُقِ الأنام و أنتَ منهم فَإنّ المسک بعضُ دَمِ الغزالِ
اغراض تشبيه :
1ـ بيان امکان مشبه و وجود آن: فَإن تَفُقِ الأنام و أنتَ منهم فَإنّ المسک بعض دم الغزال
2ـ بيان حال مشبه : إذا قامت لِحـــاجتها تثنت کأنّ عظامها من خيزران
3ـ بيان مقدار حال مشبه : کأنّ مِشيتها مِن بيت جارتِها مَرُّ السّحاب لا ريثٌ و لا عَجَلٌ
4ـ تقرير حال مشبه و تثبيت آن در ذهن شنونده :
إنّ القلوب إذا تنافرَ ودُها مثل الزجاجة کسرها لا يجبرُ
5ـ تقبيه مشبه : و إذا اشارَ مُحَدّثاً فَکَأنّهُ قِردٌ يُقهقهُ أو عجوزٌ تَلطمُ
6ـ مدح مشبه : کانّک شمسٌ و الملوک کواکبٌ إذا طلعتَ لم يبدَ منهنّ کوکبٌ
7ـ استطراف مشبه : يعنی مشبه را امری عجيب نشان دهند.
اُنظر الی الفحمِ فيهِ الجمرُ متَّقدٌ کأنّهُ بحرٌ مسکٍ موجُهُ الذهبُ
استعاره
استعاره يعنی به عاريت گرفتن در معنی مجازی ، که با کمک قرينه صارفه بر اساس مشابهت ، معنای حقيقی را می يابيم . در واقع
استعاره ، يک نوع تشبيه است که يکی از طرفَين آن حذف شده است .
مُستعار = لفظ عاريتی / مستعير = متکلم ، که لفظ را عاريه می گيرد . / مستعار منهُ = معنی حقيقی لفظ / مستعارٌ له = معنی مجازی لفظ
طرفين استعاره = مستعارٌ له ( مشبه ) + مستعارٌ منه ( مشبه به )
انواع استعاره :
1ـ استعاره مصرّحه يا تصريحيه : مشبه به ذکر می شود و مشبه حذف است . ( استعاره حقيقيه )
فَأمطرت لؤلؤاً من نرجسِ و سَقَت ورداً وَ عَضَت علی العنابِ بالبردِ
العبرة العين الخَد الشفة الإسنان
2ـ استعاره تخييليه يا مکنيه : مشبه ذکر می شود با لوازمی از مشبه به . از آن جهت به آن تخييليه می گويند که با نيروی عقل متصور نيست بلکه با تخيل متصور می شود .
إذا المنية أنشبت أظفارها الفيتَ کلّ تميمةٍ لا تنفَعُ مرگ ، حيوان درنده ايست که
دارای چنگال است . خود حيوان ذکر نشده است اما چنگال که از لوازمات حيوان است ذکر شده است .
3ـ استعاره تمثيليه : در واقع ضرب المثلی است که معنی موضوع له آن مقصود متکلم نيست بلکه معنی مشابه آن که معنايی مجازی
است مد نظر است . ( عاد السيف الی قرابهِ ) يعنی شمشير به غلافش بازگشت . در باره انسان فعالی گويند که به موطنش بر گشته .
4ـ استعاره مطلقه : آنست که چيزی از ملائمات مستعار له و مستعار منه در آن ذکر نشود .
5ـ استعاره مجرده : آنست که فقط ملائمات مستعار له در آن ذکر شود . رأيتُ بحراً في قصرٍ يُعطی .
6ـ استعاره مرشّحه : آنست که تنها ملائمات مشبه به در آن ذکر گردد .
اولئک الذين اشتروا الضّلالة بالهدی فَما رَبحت تجارتهم .
7ـ استعاره اصليه : آنست که لفظ مستعار در آن اسم جنس است . مثل استعاره لفظ ( اسد ) برای انسان شجاع .
8ـ استعاره تبعيه : آنست که لفظ مستعار ، فعل يا از مشتقات فعل و يا حرف باشد .
الجندی قاتل اللص . ( ضاربهٌ )
9ـ استعاره وفاقيه : آنست که اجتماع طرفين استعاره در يک چيز قابل جمع باشد .
أو من کان ميتاً فأحييناهُ ( ضالاً هديناهُ )
10ـ استعاره عناديه : آنست که اجتماع طرفين استعاره در شئ واحد ممکن نباشد . مثل استعاره ( ميت ) برای حيّ جاهل
11ـ استعاره تهکميّه : آنست که بر سبيل مزاح لفظی را برای نقيض آن استعاره آورند .
مثلاً به انسان ترسو بگويند : رأيتُ اسداً . به انسان بخيل : رأيتُ حاتماً ـ به دوزخيان :
فَبَشّرهم بعذابٍ أليمٍ ( قرآن کريم )
قرينه صارفه :علامت و نشانه ايست که ذهن مخاطب را از معنای حقيقی منصرف می سازد و به معنای مجازی متوجه می کند . ( قرينه مانعه )
قرينه حاليه : حالت کلام و سياق آن خود ، دلالت دارد بر معنی غير حقيقی .
قرينه مقاليه : در کلام لفظ يا الفاظی ذکر می شود که از آنها پی به معنی غير حقيقی می بريم ، مراد معنی مجازی است .
مجاز
مجاز: يعنی کاربرد کلمه در غير معنی حقيقی و ما وضع له ، با علامت مشابهت و قرينه صارفه ( استعاره )
مجاز مرسل : يعنی کاربرد لفظ در غير معنی حقيقی آن با قرينه صارفه و علاقه غير مشابهت .
انواع علاقه :
1ـ سببيه : ذکرسبب و اراده مسبب . رَعَت الماشيةُ الغيثَ . منظور از الغيث ، المطر است که باعث رويش گياهان است .
2ـ مسببيه : ذکر مسبب و اراده سبب:
يُنَزّلُ من السّماء رزقاً . رزق به سبب باران است . پس سبب ، المطر است .
3ـ کلية : ذکر کل واراده جزء . يجعلون أصابعهم في آذانهم . . . منظور از ( أصابعهم ) ، أناملهم است .
4ـ جزئيه : ذکر جزء واراده کل . نَشَرَ الحاکمُ عيونَهُ فی المدينة . ( جاسوسان )
5ـ لازمية : ذکر لازم و اراده ملزوم . طَلَعَ الضوء . ( الشّمس )
6ـملزومية : ذکر ملزوم و اراده لازم . ملأت الشّمسُ المکانَ . ( الضوء )
7ـ آلية : ذکر وسيله ای که بواسطه آن چيز ديگر که از آن منتج شود اراده شود .
اجعل لی لسان صِدقٍ فی الآخرينَ . ( ذکراً حسناَ )
8ـ ماکان : به اعتبار گذشته . آتوا اليتامی أموالهم .
9ـ ما يکون : به اعتبار آينده . إنّی أرانی أعصرُ خمراً . ـ لا يلدوا الا فاجراً و کفّاراً .
10ـ حالية : ذکر حال و اراده محل . ففی رحمة الله هم فيها خالدون . ( الجنة )
12ـ محلية ذکر محل و اراده حال . فَليَدعُ ناديهُ ( النّاس ) ـ يقولون بأفواههم . ( لسانهم )
13ـ بدلية : ذکر چيزی بجای چيز ديگر . فَإذا قضيتُم الصّلوة . ( أديتم )
14ـ مبدليه : ذکر چيزی مبدل از چيز ديگر . أکلت دمَ الزيد . ( ديتهُ )
15ـ مجاورت : ذکر چيزی بجای چيز ديگر بخاطر مجاورت. کلّمتُ الجدارَ و العامود . ( الجالسين )
16ـ اشتقاق و تعلق : الف) مصدر بجای اسم مفعول . صُنعُ الله الذی اتقن کل شئ ( مصنوع )
ب) اسم فاعل بجای مصدر . ليس لوقعَتِها کاذبةُ ( تکذيب )
ج) اسم فاعل بجای اسم مفعول . لا عاصم اليوم من أمر الله ( معصوم )
د) اسم مفعول بجای اسم فاعل . حجاباً مستوراً ( ساتراً )
مجاز عقلی : اسناد فعل يا شبه فعل ( مصدر ، اسم فاعل ، اسم مفعول ) به غير فاعل واقعی و حقيقی .
جری الماء: آب جاری شد ( فاعل حقيقی ) جری النّهرُ : رودخانه جاری شد ( نسبت فعل به فاعل غير حقيقی )
*در مجاز عقلی دو چيز لازم است : 1ـ قرينه صارفه 2ـ چيزی که فعل به آن نسبت داده می شود. و با فعل در ارتباط است .
اسناد فعل به مسبب آن : هزم القائد العدوّ . ( الجنود ) بَنت الحکومةُ الجامعةَ . ( البناء )
کنايه
کنايه: يعنی در پرده سخن گفتن . کاربرد لفظ در غير معنی حقيقی بدون قرينه صارفه و با علاقه غير مشابهت .
* تفاوت کنايه با مجاز : مجاز دارای قرينه صارفه است اما کنايه بدون قرينه صارفه است . در کنايه معنی حقيقي لفظ هم جايز است .
* تفاوت کنايه و استعاره : 1ـ علاقه در استعاره مشابهت است و در کنايه غير مشابهت .
2ـ در استعاره قرينه صارفه وجود دارد ولی در کنايه هيچ قرينه ای وجود ندارد .
اقسام کنايه : 1ـ ذکر موصوف و اراده صفت.
طويل النجاد ، رفيع العماد و ساد عشيرتهُ امردا ( جوانمرد و شجاع و دلير )
2ـ ذکر صفت و اراده موصوف . وَدَعَ السّرّ فی موطن اسرارهِ . ( القلب الذی موطن السر )
3ـ کنايه نسبت و اسناد . إنَّ السماحة و المروة و الندی فی رقبةٍ ضُرِبَت علی ابن الحشرجِ
*کنايه گاه بدون واسطه مفهوم است . ( قريبة ) زيدٌ طويل النجاد . که بلندی حمايل شمشير کنايه از بلند قامتی است .
کنايه گاه با واسطه مفهوم می شود . ( بعيدة ) کثير الرّماد ( زيادی خاکستر ، زيادی آشپزی ، مهمان زياد ، مهمان نوازی ، سخاوت )
منابع و مآخذ:
1- تفتازاني، سعدالدين، مختصر المعاني، انتشارات سيد الشهدا، قم، 1409، ( ه.ق )
2- تفتازاني، سعد الدين، المطول
3- هاشمي، سيد أحمد، جواهر البلاغة، انتشارات واريان.
4- بلاغة الواضحة
5- رجائي، محمد خليل، معالم البلاغة، انتشارات شهيد بهشتي.
6- جرجاني، عبد القاهر، اسرار البلاغة، ترجمه جليل تجليل، انتشارات دانشگاه تهران، 1361
7- نصيريان، يد الله، علوم بلاغت، انتشارات دانشگاه پيام نور.