مباحث بلاغي، بخش دوم (علم معانی)
علم معانی
تعريف علم معانی:
علمی است که با آن اصول و قواعد احوال مخاطب شناخته می شود تا کلام را با مقتضای حال او بيان کنيم.
موضوع علم معانی:
لفظ است به اعتبار ثانی . يعنی اول شناخت صرف و نحو و در درجه دوم رعايت خصوصياتی که موجب فصاحت و بلاغت می شود .
فايده ی علم معانی:
شناخت اعجاز قرآن کريم و واقف شدن به اسرار بلاغت و فصاحت و شناخت کلام خوب از بد .
واضع علم معانی : شيخ عبدالقاهر جرجانی متوفی (471)
مأخذ و شواهد مثال: قرآن کريم ،حديث نبوی ، کلام منظوم و منثور عربی و فارسی .
موضوعات علم معانی:
1ـ خبر و انشاء 2ـ احوال مسند 3ـ احوال مسند اليه 4ـ اطلاق و تقييد 5ـ احوال متعلقات فعل 6ـ وصل و فصل 7ـ حصر و قصر 8ـ مساوات ، ايجاز ، اطناب
کلام = (مسند اليه + مسند ) (محکوم اليه + محکوم به ) (مخبرٌ عنه + مخبرٌ به ) ( موضوع + محمول )
مثال : العلمُ نورٌ / الحسدُ مذمومٌ /
در زبان فارسی مسند اليه در يکی از نقشهای زير می آيد :
1ـ مبتدا : الجهلُ مهلکٌ . ( الجهل )نقش مبتدا دارد و مسند اليه است .
2ـ فاعل: خَتم اللهُ علی قلوبهم . ( الله ) فاعل است و مسند اليه .
3ـ نايب فاعل: کُتِبَ عليکم الصّيام ُ . ( الصّيام ) نايب فاعل است و مسند اليه .
4ـ فاعل شبه فعل: و لو لا دفعُ اللهِ النّاسَ بعضهم ببعضٍ لَفَسَدتْ الأرضُ . (الله ) مضاف اليه است که به مصدر (دفع) اضافه شده است .
5ـ اسم نواسخ: إنَّ زيداً صادقٌ . ( زيداً ) اسم إنَّ است و مسند اليه .
6ـ مفعول به اول افعال قلوب: رأيتُ اللهَ رازقاَ . ( الله ) مفعول به اول است و مسند اليه .
*اگر فعل قلوب متعدی به سه مفعول شود ، مفعول به دوم مسند اليه است. أعلمتُ خليلاً سعيداً فاضلاً . ( سعيدٌ فاضلٌ ) در اصل مبتدا و خبر بوده اند .
در زبا ن عربی مسند به يکی از صورتهای زير می آيد :
1ـ خبر مبتدا : الله عليمٌ . ( عليم ) خبر است و مسند .
2ـ فعل تام : وقتی که مسند فعل تام است مسند اليه آن فاعل است . جلس محمدٌ . که ( جلس ) مسند است و ( محمد ) مسند اليه .
3ـ اسم فعل : هيهات الخمولُ . ( هيهات ) مسند است .
4ـ خبر نواسخ : صار الجوُّ بارداً . ( بارداً ) خبر (صار ) است و مسند.
5ـ مفعول به دوم يا سوم افعال قلوب : وجدتُ علياً عالماً . أعلمتُ علياً سعيداً عالماً.
کلام با دو گونه است : 1ـ کلام خبر ی 2ـ کلام انشايي
کلام خبری : کلام خبری ، خبری را بيان می کند که قابل صدق يا کذب است . و در جهان خارج واقع می شود .
کلام انشايی : کلام انشايی ، کلامی است که خبر را بيان نمی کند و قابل صدق و کذب نيست . مثل : أمر ، نهی ، تعجب ، استفهام و ...
* صدق يا کذب بودن خبر: اگر بدون گوينده خبر در نطر بگيريم، هر خبری قابل صدق يا کذب است. اما در مورد آيات قـــرآن و احايث، چون گوينده را ذکر می کنيم، احتمال کذب را از آن دور مي سازيم.(الخبرُ قولً يحتملَ صدقَ و الکذبَ لِذاتِه )
اغراض غير اصلی خبر:
1ـ فايده ی خبر: غرض آگاه کردن شنونده نسبت به مطلبي است که از آن بی خبر است.
2ـ لازم فايده خبر: شنونده از خبر آگاه است و گوينده می خواهد آگاهی خود را به او اعلام کند.
اغراض غير اصلی خبر:
1ـ استرحام: الهي لَإنْ جَلّتْ و جمّت خطيئتي فعفوک عن ذنبي أجلٌّ و أوسعُ
2ـ اظهار ضعف: قال ربّ إني وهن العظم منّی و اشتعل الرّأسُ شيباً
3ـ اظهار تأسف: فَلما وضعتها قالت ربِّ إنّي وضعتُها أنثی و الله أعلم بما وضعت
4ـ تشويق وترغيب به کاری: و ليس سواءً عالمٌ و جهولٌ
5ـ اظهار مسرت و خوشحالی : قل جاء الحق و زهق الباطل إنّ الباطل کان زهوقاً
6ـ بر حذر داشتن مخاطب از امری: أبغضُ الحلال الي الله الطلاقُ
7ـتوبيخ مخاطب تنبل: الشّمسُ طالعةٌ.
8ـ فخر و مباهات به امری: إنّ الله اصطفاني من قريشٍ.
کلام خبری :
1ـ خبر ابتدايي: مخاطب خالی الذهن است و نسبت به خبر نه مردد است ونه منکر. قَدم الأميرُ.
2ـ خبر طلبي: مخاطب نسبت به قبول خبر مردد است و بايد برای قانع کردن او خبر را با تأکيد بيان کرد. أنّ الأمير قَدم.
3ـ خبر انکاری: چون مخاطب منکر خبر است و در مقابل آن موضع گيری می کند بايد خبر با بيش از يک تأکيد بيان کـرد. ألاإنّ الأميرَ قدمَ
*اخراج و ايراد کلام بر خلاف ظاهر: مخاطب غير منکر را به منزله ي منکر فرض کردن. مثلاً به مسلمان تارک نمــاز بگوييــم: إنَّ الصّلوةَ لَواجبةٌ. و منکر را به منزله خالي الذهن فرض کردن: و الهُکم إلهٌ واحدٌ. و خالي الذهن را به منزله شاک و مردد قـرار دادن:
و لا تخاطبنی في الّذينَ ظلموا إنهم مُغرقون.
طرق مختلف تأکيد جمله:
1ـ إنّ و أنّ 2ـ ألا ( آگاه باش ) 3 ـ ( قد ) در مضارع معنی تقليل دارد و در ماضی تأکيد است . 4ـ (لَ) که بر سر خبر إنّ می آيد 5ـ انواع قسم 6ـ (أمّا ) شرطيه : فأمّا اليتيمَ فلا تقهر ... 7ـ نون تأکيد ثقيله و خفيفه . 8ـ ضمير فصل 10ـ جمله اسميه 11ـ تکرار بصورت تأکيد لفظی و معنوی
انواع کلام انشايي:
1ـ انشای طلبي که متکلم چيزی را از مخاطب طلب مي کند:
الف) أمر: إعدلوا هو أقربُ للتّقوی .
ب) نهي: و لا تقربوا مال اليتيم إلا بالتی هی أحسن .
ج) استفهام: هل لک حاجةٌ ؟ ـ أ أنتَ فعلتَ هذا بِآلهتنا يا ابراهيمُ ؟
د) تمنيّ امر محال: ألا ليت الشباب يعود يوماً فَأخبرهُ بما فعل المشيبُ
ه) ترجّی امر ممكن: ليتني أنجح في الإمتحان .
و) ندا: الهي و ربیّ من لی غيرک ؟
* امر: گاهی صيغه ي امر براي معاني ديگري غير از معني واقعی آن بکار مي رود:
1ـ دعا: ربّ اشرح لی صدری و يسّر لي أمری
2ـ التماس: أعطنی الکتاب أيّها الصديقُ
3ـ اباحه: کلوا و اشربوا حتی يتبيّن الخيط الأبيض من الخيط الأسود من الفجر .
4ـ تهديد: إعملوا ما شئتم إنّهُ بما تعملون بصيرٌ.
5ـ تعجيز: و إن کنتم فی ريبٍ ممّا نزلنا علی عبدنا فَأتوا بسورةٍ من مثلهِ .
6ـ تسخير: يعنی مسخر و منقاد قرار دادن مخاطب به فعليکه به او امر شده است . کونوا قردةَ خاسين .
7ـ تمنّی : الا أيّها الليل الطويل الا انجلی بصبح و ما الاصباح منک بأمثل
8ـ تسويه : و اسرُّوا قولکم أو اجهروا بهِ إنّهُ عليمٌ بذات الصّدور.
9ـ اهانت : قلْ کونوا حجارةً أوْ حديداً .
10ـ تعجب : أُنظروا کيف يفترون الله الکذب.
* نهی : گاهی بر حسب اقتضای مقام در معنای غير حقيقی خود بکار می رود :
1ـ دعا : ربّنا لا تؤاخذنا إن نسينا أو أخطأنا
2ـ التماس: لا تشرب الأفيون فَإنَّ فيهِ ضرراً
3ـ تهديد: وقتی به خدمت گذار خود بگويی : لا تمتثل أمری ثم أنظر ما وقع عليک
4ـ تمنّی: ( يا ليلة الوصل لا تُنقضی ) يا ليلُ طُل يا نومُ زُل يا صبحُ قِفْ لا تَطلُعِ
5ـ توبيخ : لاتلبسوا الحقّ بالباطل و تکتموا الحق و أنتم تعلمون .
· ندا: گاهی کلمات ندايی برای غير ندا بکار می روند :
1ـ اغرا: وقتی مظلومی به تو روی آورد و تو برای تشويق وی به تظلم خواهی و شکايت به او بگويی : يا مظلومُ
2ـ ندبه : وا حسين ــ يا حسين
3ـ استغاثة : يا لَلمسلمِ للغريقِ !
4ـ تعجب : يا لک من خلقٍ عظيمٍ !
5ـ اظهار حسرت و درد : يا ليتنی کنتُ تراباً
6ـ اختصاص : أنا أفعلُ کذا أيّها الرجل !
*استفهام ، گاهی معنی واقعی پرسش کردن را ندارد و برای توبيخ ، تقرير و انکار و يا اهداف ديگری بکار مي رود :
1ـ استبطاء : مثلاً به کسيکه دعوت ما را با إهمال جواب دهد ، می گوييم : کم دعوتُک ؟ يعنی چند بار تو را دعوت کردم ؟
2ـ تعجب : ما لهذا الرّسول يأکلُ الطّعامَ و يمشی فی الأسواق ؟
3ـ تنبيه مخاطب بر گمراهيش : فَأينَ تذهبون ؟
4ـ امر کردن : فهل أنتم منتهون ؟ يعنی ( إنتهوا )
5ـ نهی کردن :أتخشونهم فاللهُ أحقُّ أن تخشوهم ؟ يعنی ( لا تخشوهم )
6ـ استبعاد : انَّی لَهم الذّکری و قد جاءهم رسولٌ مبينٌ . يعنی ( بعيدٌ منهم أن ينتفعوا بالتذکير و الموعظة )
7ـ استيناس : يعنی با مخاطب مأنوس شدن و با او در صحبت باز کردن مانند اين کلام خداوند:
ما تلک بيمينک يا موسی ؟
8ـ وعيد : ألم تر کيف فَعَلَ ربّک بأصحاب الفيل...
9ـ تهکّم و استهزاء : أ عقلک يُسَوّقُ لک أن تفعلَ کذا
10ـ تقرير : أ ضربتَ زيداً ؟
بهرام که گور می گرفتی همه عمر ديدی چگونه گور بهرام گرفت
11ـ انکاری : أ يُحبُّ أحدُکم أن يأکل لحمَ أخيهِ ميتاً
2ـ انشای غير طلبی : متکلم طالب چيزی نيست . بلکه می خواهد يک مفهوم ذهنی ايجاد کند .
( مدح و ذم ـ تعجب ـ قسم ـ ايجاد رابطه مالکيت و زوجيت ـ دعا ـ ادات ( رُبَّ ، لعّل ، کم خبريه ) ـ صيغه های عقد : بعتُ ، زوجتُ ...)
احوال مسنداليه
*در موارد زير بخاطر اهميت مسند اليه ذکر آن لازم است ، نه بخاطر نقص کلام :
1ـ هرگاه قرينه ای بر حذف مسند اليه در کلام نباشد. اولئک علی هدیً من ربّهم و اولئک هم المفلحون 2ـ ذکر مسند اليه برای متکلم يا مخاطب لذت آور باشد . الله ربّی الله حسبنی .
3ـ عدم اعتماد متکلم به هوش و استعداد مخاطب .
محمدٌ من طلاب کلية الآداب و علی ٌ صديقه . محمد نعم الطلاب .
4ـ ذکر مسند اليه بخاطر تحقير مخاطب و بي استعداد جلوه دادن مخاطب .
هل أخوک طالبٌ ؟ نعم أخی طالبٌ .
· در موارد زير می توان مسند اليه را حذف کرد :
1ـ بخاطر اختصار ، چون قرينه روشن و قوی است . قال لي کيف أنتَ ؟ قلتُ عليلٌ . ( قلت أنا عليلٌ )
2ـ حذف مسند اليه بخاطر حفظ قافيه و سجع .
ما المال و الأهلون إلا ودائع و لابُدَّ يوماً أن يُرّدَ الودائع ( الناس )
3ـ بخاطر مشهور بودن مسند اليه . عالم الغيب و الشّهادة . ( هو عالم الغيب و الشّهادة )
4ـ برای آزمايش کردن ميزان هوش مخاطب . نورُهُ مستفادٌ من الشّمس . ( القمرُ نورُهُ )
5ـ وجود ( ال ) ذکری که دلالت بر مسند اليه دارد .
و قيل يا أرضُ ابلعی ماءک ... استوت علی الجودی . ( الفلک که فاعل
استوت می باشد و به علت داشتن ( ال ) ذکری که در آيات قبل آمده است الآن حذف شده است . )
6ـ برای بيم دادن و تحذير و استفاده از فرصت . ( هو أسدٌ )
7ـ پنهان کردن از ديگران ، جز مخاطب . قَتَلَ رجلاً ( قتل ... رجلاً )
*مسند اليه را غالباً معرفه می آورند ، مگر در برخی مواقع که نکره آورده می شود .
*مسند اليه وقتی معرفه است ، به يکی از اشکال معرفه می آيد .
*به جهت اغراض زير مسند اليه را عَلَم می آورند :
1ـ ممتاز کردن مسند اليه از ديگران . و إذ يرفع ابراهيمُ القواعد و اسماعيلُ ...
2ـ به هدف مدح يا ذم کنيه آورده می شود . جاء صلاح الدين ـ ذهب ابو المکارم ـ جاء تأبط الشّرا
3ـ برای تبرک . هل أکرمک الله ؟ الله أکرمني .
4ـ لذت بردن مخاطب از نام مسند اليه . تالله يا ظبيات القاع قُلن لَنا ليلایَ منکنَّ أم ليلایَ من البشرِ
5ـ ذکر کنيه به قصد معنی لغوی آن . ابو لهب يُفسدُ بين النّاس .
*در اغراض زير مسند اليه به شکل ضمير می آيد :
1ـ خود متکلم گوينده ی پيام باشد . أنا الّذی سمّتنی أمی حيدره ضرغام آجامٍ و ليثٌ قسورة
2ـ مسند اليه در حضور متکلم باشد . يا أيّها النّاس أنتم فقراء الی الله .
3ـ مسند اليه غايب باشد . هو الذی يُصَوّرکم ...
*انواع ضمير :
1ـ ذکری : الله خيرٌ حافظاً و هو ارحم الرّاحمين .
2ـ معنوی : أعدلوا هو أقربُ للتقوی . ( العدل )
و لأبويهِ لکلِّ واحدِ منهما السدسُ ( لأبوی الميت )
* معرفه بودن مسند اليه بصورت اسم اشاره :
1ـ هر گاه نام يا لقب برای مسند اليه درست نباشد . هذه بضاعتنا رُدّت الينا .
2ـ نزديک يا دور جلوه دادن مسند اليه :
إنّ هذا القرآن يهدی للّتی هی أحسن . ذالک الکتاب لا ريب فيه .
3ـ برای تحقير مسند اليه : فَذالک الّذی يدّع اليتيم .
4ـ اگر مسند اليه چيزی عجيب باشد: هذا الذی ترک الأوهام حائرةً وصَيّرَ العالم النّحير زنديقاً
5ـ برای با عظمت نشان دادن مسنداليه در ديد مخاطب :
هذا الذی تعرف البطحاء وطاتَه و البيت يعرفهُ و الحِلّ و الحرمُ
6ـ کند نشان دادن ذهن مخاطب : اولئک آبائی فَجئنی بِمثلِهم .
* معرفه آوردن مسند اليه بصورت موصول :
1ـ تشويق مخاطب به استماع : و الذی حارت البريةُ فيه حيوانٌ مستحدثٌ من جمادِ
2ـ برای پنهان کردن مسند اليه از غير مخاطب : ما اُمرتُ امتثلتُ .
3ـ برای آگاه کردن مخاطب به خطای خود : إنّ الذی تدعون من دون الله عبادٌ امثالکم .
4ـ برای به هراس انداختن مخاطب : فَغشيهم منئ اليَمّ ما غشيهم .
5ـ برای مباهات به مفهوم صله : منّا الذی منع الوائدات و أحيا الوئيد فَلم تُؤدَد
6ـ برای اينکه مسند اليه را مورد توبيخ و سرزنش قرار دهد : قد أسأتَ الی الذی أحسن اليک .
*معرفه آوردن مسند اليه بواسطه ( ال ) :
1- ( ال ) عهدی : الف) عهدی ذکری : اسم اول نکره است و در تکرارهای بعدی (ال) دارد .
جاء رجلٌ و قلتُ للرجلِ.
ب) عهدی حضوری : يادآور اسمی است که در حين تکلم حضور دارد . اليوم أکملت لکم دينکم .
ج) عهدی ذهنی : در کلام ذکری از آن نيامده است و از محتوای کلام به ذهن می آيد.
ليس الذکر کالأنثی .
2ـ ( ال ) جنسی ( استغراق افراد ) : بر طبيعت و کليت جنس دلالت دارد.
الرجال قوامون علی النّساء . ـ الإنسان حيوانٌ ( کل فردٍ )
*معرفه ساختن مسند اليه با اضافه کردن :
1ـ برای رعايت اختصار : ولدی متعلمٌ بجای السعيد ولدی متعلمٌ .
2ـ برای اعلام بزرگواری مضاف به مضاف اليه : جاء ولد العالم .
3ـ وقتی مسند اليه دارای مصاديق فراوان باشد : أهل الحق لايقولون إلا الحق .
4ـ وقتی که تنها راه شناساندن مسند اليه فقط اضافه باشد : زارنی خادم صديقی .
* معرفه ساختن مسنداليه بشکل منادا :
1ـ متکلم در مقام ياری و استغاثه باشد : الهی عبدک العاصی أتاک مقرّاً بالذنوبِ .
2ـ چون مفهوم بعد از منادا دارای اهميت خاصی است : يا مريضُ اشرب دواک .
3ـ هر گاه متكلم هيچ نام و نشاني از متكلم نداشته باشد: يا رجلُ أين المستشفی ؟
*مسند اليه گاهی نکره بکار می رود تا برای اغراض خاصی مفيد باشد :
1ـ گاهی از مسند اليه هيچ شناختی نداريم . کان منّا رجلٌ يسأل عنک .
2ـ اگر مسند اليه در بر دارنده افراد زيادی باشد . و إن يُکذّبوک فَقَد کُذِّبت رُسُلٌ من قبلک .
3ـ برای تقليل . و رضوانٌ من الله أکبرُ .
4ـ برای پنهان کردن مسنداليه . رجلٌ کان يقول أنّک انحرفت عن الصّواب .
5ـ برای افادت نوعيت نکره . لکلّ داءٍ دواءٌ .
* در چند مورد مسند اليه بر مسند مقدم می شود
1ـ اگر مسند اليه از کلمات سرور آفرين باشد . العفو عند کرام النّاس مقبولٌ .
2ـ اگر مسند اليه مجازات گناهی باشد . القصاص جزاء من قتل نفساً.
3ـ اگر مسند اليه از کلمات صدارت طلب باشد . مَن صَبر ظفَر .
4ـ هر گاه مسند محصور باشد . و ما محمدٌ الا رسولٌ .
5ـ هر گاه به قصد عموميت سلب نسبت باشد . کلٌ کاذبٍ لا يفلحُ .
* در موارد زير مسند اليه مؤخر می شود .
1ـ از مواردی باشد که خبر بر مبتدا مقدم است . فی الدار صاحبها .
2ـ مسند اليه بصورت فاعل يا نايب فاعل باشد .
3ـ مسند اليه مبتدا و خبر ظرف و يا جار و مجرور باشد .
4ـ مسند اليه محصور باشد . ما ناجحٌ الا علیٌ
احوال مسند
( ذکر ، حذف ، تقديم ، تأخير ، افراد ، جمله ، تقييد ، ترک قيد ، تخصيص ، ترک تخصيص ، تعريف ، تنکير ، ) از حالات مسند است .
اطلاق و تقييد
اطلاق : يعنی آزاد بودن مسند اليه و مسند از هر قيدی . الله قدرٌ
تقييد : مقيد کردن مسند و مسند اليه به قيد . و العصر إنّ الأنسان لَفی خسرٍ .( مقيد به قسم )
انواع قيد :
1ـ صفت : معلمُنا الرجلٌ فاضلٌ. 2 ـ حال : العاقل ينظُر الی الکائنات معتبراً . 3ـ تأکيد : سهرتُ الليلَ کلّهُ .
4ـ بدل : رأيتُ صديقی محمدٌ . 5ـ نواسخ : کاد الفقر أن يکونِ الکفر 6ـ ادات نفی 7ـ مفاعيل خمسه 8 ـ مقيد ساختن مسند و مسند اليه به مفهوم شرطی که مورد نظر متکلم است .
9ـ واو عطف : إنّ فی خلق السّماوات و الأرض و اختلاف الليل و النّهار لآيات لاولی الألباب .
ملحقات فعل
هر گاه مسند بصورت فعل بيايد ، گاهی دارای متعلقاتی است و بنحوی به فعل وابسته است : 1ـ ظرف 2ـ جار و مجرور و ...
قصر و انواع آن
قصر ، يعنی صفت يا حالتی را به کسی يا چيزی منحصر و مخصوص کنند . يا کسی و چيزی را به صفتی محدود سازند .
قصر ، دارای سه رکن است : ( مقصور ـ مقصور عليه ـ ادات قصر ( طرق قصر )
طرق قصر:
1ـ نفی و استثنا ء : لا خالقَ غير الله . 2ـ قصر به ( إنّما ) : إنّما الدنيا فناءٌ . 3ـ تقديم : إيّاک نعبد .
5ـ ( بل ) : لا جبر و لا تفويض بل أمرٌ بين الأمرين . 6ـ ( لا ) : العزة بالقناعة لا بکثرة المال .
ترتيب مقصور عليه در طرق مختلف آن : ( آن کلمه ای که با ( فقط ) ترجمه می شود ، مقصور عليه است .
1ـ در نفی و استثناء : مقصور + مقصور عليه
2ـ در (إنّما) : مقصور + مقصور عليه
3ـ در تقديم : همان لفظ مقدم ، مقصور است .
4ـ در (بل و لکن) : مقصور + مقصور عليه
5ـ در (لا) مقصورعليه + مقصور
انواع قصر :
1ـ قصر نسبی و إضافی : آنست که امکان تغيير و تحول در مقصور و مقصور عليه باشد . ما خالدٌ الا شاعرٌ .
2ـ قصر حقيقی : آنست که مقصور در هر شرايط زمان و مکانی منحصر به مقصور عليه است . ما خالقٌ الا الله .
اقسام چهار گانه ی قصر :
1ـ قصر صفت در موصوف (اضافی) : لا طبيبَ الا خليل . صفت طبابت منحصر به خليل است .
2ـ قصر موصوف در صفت (اضافی) : و ما محمدٌ الا رسولٌ ... که محمد را منحصر به صفت رسالت کرده است .
3ـ قصر صفت در موصوف (حقيقی ) : لا معبود الا الله . صفت معبوديت منحصر به خداوند است .
4ـ قصر موصوف در صفت (حقيقی) : اين نوع دارای مثال و مصداق نيست ، زيرا منحصر کردن يک موصوف در يک يا چند
صفت بصورت واقعی مشکل است . مثلاً در مثال ( ما الله الا خالق ) خداوند فقط خالق نيست بلکه رزاق و ... هم هست .
انواع قصر اضافی :
1ـ قصر افراد : صفتی که ميان چند نفر مشترک است ، متکلم آن را به يک يا چند نفر تخصيص مي دهد إنّما المجتهد علیٌّ .
2ـ قصر قلب : مخاطب در متصف بودن موصوفی در اشتباه است و متکلم ذهن او را به جای ديگر منتقل می کند . مثلاً مخاطب
معتقد باشد که (سعيد طبيب است ) و متکلم بگويد : إنّما الخليل طبيبٌ .
2ـ قصر تعيّن : مخاطب می داند که يکی از دو نفر دارای صفتی هستند اما نمی داند کداميک دارای آن صفت هستند . و متکلم
شخص دارای آن صفت را برای مخاطب تعيين می کند . الفقيه هذا لا ذاک .
وصل و فصل
وصل: پيوند دو جمله بوسيله ی واو عطف ، بمنظور مشارکت دادن آنها در اعراب و احکام مورد نظر .
فصل: نياوردن واو عطف ميان دو جمله بطوريکه هر کدام يک جمله مجزا باشند .
موارد وصل :
1ـ مشارکت دادن جمله دوم در احکام جمله ی اول :
خَتَمَ الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوةٌ .در اختياری بودن
هر دو جمله يا انشايي بودن آنها : خُذ العفو وامُر بالمعروف وَ اَعرضْ عن الجاهلين .
2ـ برای رفع سوء تفاهم مخاطب (واو) آورده می شود : هل المريض جيّدٌ ؟ لا و شفاه الله !
*در بعضی موارد يک جمله خبری است و جمله ی ديگر انشايي است و با اين حال ميان آنها ( و )آورده می شود . در اين صورت يا جمله خبری در ظاهر خبری است يا جمله انشايي در ظاهر انشايي است . إذهب الی صديقی و تقول لهُ کذا .
موارد فصل :
1ـ کمال اتصال : ميان دو جمله طوری هماهنگی باشد که گويي جمله دوم از حيث محتوا در حکم جمله اول باشد . جمله دوم ( بدل ، تأکيد )
أقولُ لهُ أرحَلْ تُقَيمَنّ عندنا و الا فَکُن فی السرّ و الجهرِ مسلماً
2ـ کمال انقطاع : دو جمله هيچ ارتباطی با هم ندارند . ( خبری ـ انشايي )
قالوا لا توجَل إنّا نُبَشِّرُک بغلامٍ عليمٍ .
3ـ شبه کمال اتصال : ميان دو جمله ارتباط نيست .اما گويی جمله دوم پاسخی است به جمله اول .
و ما اُبرئُ نفسی إنّ النفس لَأمّارة بالسوء
4ـ شبه کمال انقطاع : همراه دو جمله ، جمله سومی هست که می توان آن را به يکی از دو جمله اول و دوم عطف داد . بنابراين ميان سه
جمله واو آورده نمی شود . و تَظُنُّ سلمی أنّنی أبغی بها بَدَلاً أراها فی الضّلال تَهيمُ
5ـ ميان دو جمله از يک سو تناسب است و از سوی ديگر قصد متکلم اعلام عدم تشريک است .
و إذا خَلَوا الی شياطينهم قالوا إنّا معکم إنّما نحنُ مستهزؤونَ * الله يستهزئ بهم ...
منابع و مآخذ:
1- تفتازاني، سعدالدين، مختصر المعاني، انتشارات سيد الشهدا، قم، 1409، ( ه.ق )
2- تفتازاني، سعد الدين، المطول
3- هاشمي، سيد أحمد، جواهر البلاغة، انتشارات واريان.
4- بلاغة الواضحة
5- رجائي، محمد خليل، معالم البلاغة، انتشارات شهيد بهشتي.
6- جرجاني، عبد القاهر، اسرار البلاغة، ترجمه جليل تجليل، انتشارات دانشگاه تهران، 1361
7- نصيريان، يد الله، علوم بلاغت، انتشارات دانشگاه پيام نور.