قصيده معروف ((مدارس آيات ))
اى فرزند پيامبر! قصيده اى در شاءن شما گفته ام و با خود عهد
كرده ام كه پيش از شما نزد هيچكس نخوانم ، حضرت فرمود:
بخوان ، او آن قصيده را (كه بسيار مفصل است ).
از اينجا شروع كرد:
تا به
اينجا رسيد:
((و قبرى
در بغداد است كه مربوط به جان پاك (امام موسى بن جعفر) است خداوند مهربان او را در
غرفه هاى بهشت جاى داده است .))
وقتى كه دعبل به اينجا رسيد، حضرت رضا (ع ) فرمود: آيا شعرى به قصيده ات اضافه نكنم ؟ دعبل عرض كرد: نهايت افتخار است ، امام فرمود بگو:
دعبل گفت :
اى فرزند پيامبر! اين قبرى كه در خراسان است ، آنرا نمى شناسم از كيست ؟
امام فرمود: آن ، قبر من است .
بخوان ، او آن قصيده را (كه بسيار مفصل است ).
از اينجا شروع كرد:
| مدارس آيات خلت من تلاوة |
| و مخزن وحى مقفر العرصات (224) |
| اءرى فيئهم فى غيرهم متقسما |
| و ايديهم من فيئهم صفرات (225) |
| و قبر ببغداد لنفس زكية |
| تضمنها الرحمن فى الغرفات |
وقتى كه دعبل به اينجا رسيد، حضرت رضا (ع ) فرمود: آيا شعرى به قصيده ات اضافه نكنم ؟ دعبل عرض كرد: نهايت افتخار است ، امام فرمود بگو:
| و قبر بطوس يالها من مصيبة |
| توقد بالاحشاء فى الحرقات (226) |
| الى الحشر حتى يبعث الله قائما |
| يفرج عناالهم و الكربات (227) |
امام فرمود: آن ، قبر من است .
224- محل درس آيات (ائمه اطهار) از
تدريس خالى شده و محل نزول وحى چون بيابان خالى گشته است .
225- حق آنانرا در دست ديگران مى
بينم ، دستشان از حقشان تهى است .
226- قبرى هم در طوس است ، وه چه مصيبت بزرگى كه اعماق وجود انسان را
با شعله هاى خود مى سوزاند.
227- اين قبرها همچنان برقرارند، تا خداوند قائم (ع ) را ظاهر سازد،
همان كسى را كه حزن و غم را از ما محو مى كند.
مأخذ: داستان باستان، آیت الله حسین نوری
+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 8:2 توسط لطيف اميني
|